تبليغاتX
دامون
 
با هم بریم جای دیگه مثلا استرالیا ، چطوره؟
 
چند روز پیش دقیقا در سیزدهمین ماهگرد لاج از سرکار خانم کیس آفیسر نامه رسید که چند تا آیتم رو خواسته بود

آیلتس خانمی یا مبلغ دوره آموزش زبان

مدیکال تست

چک پلیس که البته بنده خدا گفته که واسه ایران رو قبلا دادی، منتها داره اعتبارش تموم می شه و واسه صدور ویزات و مهلت ورودش به مشکل بر می خوری به خاطر همین هم ایران و هم مالزی رو باید دوباره بدی.

اصل کپی  کارت پایان خدمت که نمی دونم چرا نداده بودم؟!!

به نظرم خبر خوبی بود . مطابق  نظرات علما سکوریتی چک و چک محل کارم تموم شده .

این بلاگفا هم که اعصاب همه رو به هم ریخته به نظرم  باید به فکر یه سرویس دیگه باشم.

هفته دیگه کلی کار دارم ، خبرش رو می دم فعلا که تا چهارشنبه مالزی تعطیله بعد باید برم سفارت ببینم عدم سو پیشینه رو می دن یا نه بعدش برم دنبال عدم سو پیشینه مالزی و بعدش هم که مدیکال ... تازه هفته بعد release پروژه داریم و شدیدا درگیر کار شرکتیم.

------------------------

پی نوشت یک :  باید اعاده حیثیت کنم از آفیسرم امروز دوبار بهش ایمیل زدم و هر دوبار رو برام جواب دقیق داده آخریش ساعت 17:30 به وقت استرالیا بوده در ضمن کارم رو هم راه انداخته دمش گرم اما همین امروز زنگ زده بودم سفارت ایران دنبال گرفتن چک پلیس و ترجمه کارت پایان خدمت که طرف هر چقدر تونست سنگ انداخت چلو پام ، من نمی دونم واسه یه گواهی عدم سو پیشینه که تو تهران 5 روز طول می کشه چرا باید چهار ماه صبر کنم ؟؟؟ تازه 10 برابر هم پول بدم ؟ مگه با الاغ می فرستند مدارک رو خاک بر سرا؟؟

در عوض آفیسر قبول کرده که فقط چک پلیس مالزی رو بفرستم به شرطی که ثابت کنم تو یکسال اخیر (بعد از گواهی قبلی ) حداکثر سه ماه ایران بودم . منم گفتم که اسکن کل صفحات پاسم رو بفرستم حله ؟ گفت باشه ایندفعه رو چون شمایی و منم می خوام ویزات رو صادر کنم برم تعطیلات . باشه بفرست بیاد . این از این تا بعدی.


  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:27  توسط دامون  | 
از بچه گی کتاب خوندن رو به طرز عجیبی دوست داشتم دوران دبستان کتابای ژول ورن و اریش کستنر و اندرسن و مرادی کرمانی و بهرنگی و... رو به صورت خوره وار خونده بودم و عقلم که یه کم بیشتر رسیده بود البر کامو و رومن گاری و داستایوفسکی و بزرگ علوی . اما یه هو با شروع دوران دانشجویی و سر کار رفتن کلا ارتباطم با دنیای کتاب قطع شده بود . سفری که به لانگ تنگاه داشتم می دیدم که این جماعت اروپایی و اوزی چقدر اهل کتاب خوندنند و کاملا مهمترین تفریحشون موقع استراحت به حساب می آد . یه چیزی اون ته وجودم تکون خورد حالا اسمشو بزاریم جو گیر شدن یا هر چیز دیگه اما دوست داشتم بخونم

هومن پیشنهاد کرده بود که 1984 جرج ارول رو بخونم ، راستش مزرعه حیواناتش رو خیلی وقت پیش خونده بودم ولی هیچوقت وقت نشده بود این یکی رو بخونم این تو ذهنم بود تا اینکه چند روز پیش با خانمی رفته بودیم مرکز خرید و از جلوی کتابفروشی Borders رد شدیم که هوس کردم کتاب بخرم ، رفتم پیش متصدی اونجا و گفتم که 1984 ارول رو می خوام (راستش یه جورایی ته دلم دوست داشتم نداشته باشه کتاب رو ) طرف هم گفت دنبالم بیا و رفت ته یکی از قفسه ها دو تا نسخه از کتاب رو درآورد و داد دستم ، اوه اوه 300 صفحه انگلیسی اونم مال 80 سال پیش . دلم رو زدم به دریا و 65 رینگت دادم و خریدم . تا دیشب یه 30 صفحه ای رو خوندم ، تجربه جالبیه قبلا از این رمانهای آموزش زبان رو خونده بودم اما این یکی قضیه اش فرق داره .

  حالا شاید بگید به من چه ، اما خوب دیگه از هیچی ننوشتن که بهتر بود

-------------------------------------------------------

جدیدا یه سری آدمای (البته من فکر نمیکنم چند نفر باشن) فضول هستن که میان زیاد چرت و پرت می گن .نمی دونم هدفشون چیه ؟ آیا کاری غیر از لیچار گفتن توی زندگیشون یاد نگرفتند ؟ یه دفعه با اسم ثریا یه دفه با اسم سپیده حالا اصلا اسم اصلیش مثلا لیلا یا محمده  حتی جرات نداره اسمش رو بنویسه.

ببین بچه خوب من اگه اینجا هر چی دلم می خواد می نویسم به خاطر اینه که فقط سه نفر از کسایی که اینجا رو می خونند من رو خارج از دنیای مجازی می شناسن یکی آریا که پسرخاله امه و به اندازه کافی از من شناخت داره یکی هم عارف که همکار قدیمیه سومی هم خانمیه که دیگه لازم به معرفی نیست که  من رو از خودم کاملتر می شناسه. پس اگه فکر می کنی خوندن یه کتاب انگلیسی خیلی کلاس گذاشتنه باید بگم خاک بر سرت کنند که عقده هات اینقدر سطح پایینه ، آدم تو ایران میشناختم بچه گنبد کاوس بود جامعه شناسی دانشگاه تهران می خوند انجیل رو به زبان انگلیسی حفظ بود من به اون آدم حسرت می خورم من اینجا از یه علاقه قدیمی نوشتم و ربطش دادم به یه موضوع جدید که اینجا از اوزی ها دیده بودم ، خوبه بالاش هم نوشتم نه چندان مهم .لطف کن بازم برام کامنت بزار متاسفانه اینطوری یادم می مونه هم وطنای چشم تنگ رو که البته  خیلی غیر طبیعی نیست برام .

دو تا اشتباه رو قبول می کنم یکی اشتباه تایپی توی اسم کتابفروشی که البته درستش کردم و دومی هم حذف کردن اشتباهی کامنتت که یه لحظه اومدم ویرایش کنم حذفش کردم . که امیدوارم مجددا با نوشتن سخنان گهربارش من و خوانندگان این وبلاگ رو مستفیض کنه.

الان میاد میگه تو که فرق دکمه ویرایش با حذف رو نمی دونی گه می خوری می ری استرالیا .میگی نه نگاه کن.

درضمن صحبتی با مهرداد (استاد زبانم) داشتم که گفت تو که می خوای دامنه لغتت رو بالا ببری بهتره که یه سری رمانهای simplified  شده رو استفاده کنی که لغتهاش امروزی تره و فعلا پروژه 1984 رو لغو کردم و دارم کتابای کوچیک تر رو شروع می کنم . اینم واسه این گفتم که چشم اون بیچاره نترکه .

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 20:10  توسط دامون  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM