تبليغاتX
دامون
 
با هم بریم جای دیگه مثلا استرالیا ، چطوره؟
 
آخر هفته یه روز مرخصی گرفتم و سه روزه رفتیم سفر یه جزیره ای به نام Lang Tengah . قضیه پیدا کردن این مقصد هم جالب بود .راستش این وقت سال بهترین موقع برای رفتن به جزایر شرق مالزیه چون اون منطقه به خاطر اینکه مشرف به دریای چین جنوبی (South China Sea  ) هستش از اکتبر به بعد درگیر طوفانهای موسمی می شه و کلا غیر قابل سکونت . این منطقه بهشت غواصان سراسر دنیاس و در شمال شرق مالزی جزیره ای هست به نام Redang که خیلی معروفه و چند تا ریسورت خیلی خوب داره و کلا جای شناخته شده ای هستش .تصمیم داشتم برم اونجا اما همینطوری اتفاقی روی google earth  داشتم جزیره رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به یه جزیره کوجولو کنارش با خودم گفتم رفتم ردانگ یه قایق می گیرم میرم این جزیره رو می بینم آخه خیلی دنج به نظر میومد بعد از زدن اسمش تو گوگل دیدم که دو تا دونه ریسورت هم توش هست که سریع جا رزرو کردم توش .

واسه اونایی که ممکنه بخوان برن میگم که یه پرواز رفتیم تا Kuala Trenganu و بعدش هم با ماشین تا Merang Jetty و از اونجا به قایق تا جزیره .

واقعا بهشت بود اونجا منکه روز اول از زیبایی و رنگ دریاش منگ بودم و به قول خانمی انگار افتاده بودیم وسط یه کارت پستال بزرگ . از شفافیت آبش همین رو براتون بگم که یکی از مهمترین تفریحات اونجا اسنورکلینگ روی عمق 10 متره باورتون میشه؟ فکر کن روی سطح آب هستی و می تونی 10 متر زیر پات رو به وضوح کامل ببینی و البته پر از انواع و اقسام ماهیها و مرجانهای زیبا که البته قرار بود کوسه سرچکشی و نرس رو هم ببینیم که قسمت نشد. و البته حالگیری عظما این بود که دایو مستر اونجا اون چند روز دست تنها بود و یه شاگرد ایتالیایی داشت که نمی تونست به خاطر قضیه نیتروژن با ما بیاد غواصی و ما هم که تنهایی اجازه نداریم بریم پایین اما آرامش و زیبایی اونجا واقعا بینظیر بود .

کلا 30 ، 40 تا آدم توی اون جزیره فسقلی بودیم که فکر کنم 20 تا اروپایی از ملیت های مختلف و چند تا بر و بچ اوزی بودن و ما دوتا ایرانی و هفت هشت تا جوون چینی که اونجا رو گذاشته بودن رو سرشون اوه اوه اوه مایکی دو تا همکار چینی داریم بدبختا عین آدمای افسردن از دیوار صدا میاد ولی از اینا تنها صدایی که میاد صدای فین کردن و اخ تف و سرفه اس اما وای به روزی که چند تاشون به هم برسن ... لامصبا زلزله ان .. بگذریم کلی به من و خانمی خوش گذشت و جای همتون خالی .

کارمندهای هتل سر اینکه حدس بزنند ما کجایی هستیم مشکل داشتن چون هنوز پای هم وطنهای غیور به اونجا باز نشده و فقط یکیشون یادش اومد که چند وقت پیش یه زوج ایرانی رو دیده (زیارت قبول) بنده خدا ها از اسپانیا و ایتالیا شروع می کردن و حتی به سوئد و روسیه هم می رسیدن حتی یه آشپز نپالی بود که گیر داده بود ما اسرائیلی هستیم چون توی نپال چند تا اسرائیلی شبیه ما دیده بوده .

شهر ترنگانو یه شهر خیلی مذهبیه که اکثریت با وهابی هاست اونجا هم یه اتفاق جالب افتاد که راننده تاکسی بعد از اینکه فهمید ما ایرانی هستیم یهو برگشت تو آینه و با اخم شدید به خانمی نگاه کرد و ازم پرسید خانمت هم مسلمونه که گفتم نه اسپنیشه و مسلمون نیست که دوباره خنده معروف مالاییش برگشت به صورتش . خلاصه اگه سریال لاست رو دیدین یه جایی بود تو همون مایه ها و به نظر من قشنگ تر که اگه تونستم یه عکس قشنگ که خودم انداختم از اونجا رو براتون می زارم ببینید.

خوش باشین

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 8:8  توسط دامون  | 
یکی از دوستان که الان استرالیاس کامنت برام داده بود که این قضیه فضولی اونجا و بین استرالیایی ها هم هست و سعی می کنند از همه چیزت سر در بیارن. دوست دارم که یه جواب بدم:

فضولی با دخالت فرق داره اتفاقا من با این جور ادما برخورد داشتم مخصوصا از نوع چینیش ولی سوالات اینا در حد کار و محل زندگی و فقط برای آشنایی بیشتره  و یه اصل کلی وجود داره که اگه دوست نداری سوالی رو جواب بدی می تونی با یه سوال قضیه رو بپیچونی به هیچ عنوان نظری که برخوردنده باشه و احساس شدت حسادت یا سو قصد را از حرفهایشان را نمی کنی. من خیلی مشکلی با این جور سوالها ندارم چون خیلی راحت می تونی باش کنار بیای مخصوصا با جواب ندادن یا دروغ گفتن اما مطئنی که با حرف خودت در موردت نظر میدهند نه اینکه چند نفر آدم علاف (مرد یا زن) بشینند و در موردت تز بدهند و بعدا به نتایجی برسند که تو رفتار و تیکه هایی که می ندازن  مشهود باشه و اعصابت رو سرویس کنه .

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 7:43  توسط دامون  | 
خیلی وقته نبودم ، از همه دوستانی که سر می زدند معذرت می خوام. راستش خیلی دل و دماغ نوشتن نداشتم مخصوصا وقتی که ایران بودم . هیچ چیزی ندارم در مورد اتفاقاتی که توی ایران افتاده  بگم غیر از اینکه آرزو کنم خدایی که می دونم اون بالا نشسته به وعدش عمل کنه و ظالم رو به سزاش برسونه و البته اگه یه لطفی بکنه و تو همین دنیا جلوی چشم ما یه کم از عذابی که می خواد به سرش بیاره رو نشونمون بده که حال داده .

یک ماه بیشتره که برگشتم مالزی ، الان دیگه دقیقا بیش از یکساله که ما اینجا هستیم و دیگه حسابی جا افتادیم خونم رو هم دارم عوض می کنم و داریم می ریم یه جای کوچیکتر دلیلش هم تنبلی منه که ترجیح می دم آخر هفته ها مساحت کمتری رو تی (درست نوشتم؟) بزنم و البته تفاوت قیمت هم وسوسه کننده بود .

از کیس آفیسر هم که خبری نیست اصلا نمی گه خرت به چند من ... اینم شانس ماست که هر چی آدم فراخه تو این استرالیا می خوره به پست ما .

آها راستی رفتم توی چهارمین دهه زندگی یعنی چند روز پیش سی امین سالروز تولدم بود و البته خانمی عزیز هم با وجودی که خیلی سرحال نبود واسم سنگ تموم گذاشت و  تولد برام گرفت

یه چیزی هم همینجوری بگم:

اون چیزی که ماها ازش فرار کردیم نصفش نطام سیاسیمون و شرایط اجتماعیمون بوده ، نصفش ذات فضول و حسود اکثریت مردممون  بوده که از من می شنوید اگه مثل من فکر می کنید و دوست دارید بدون اینکه به کسی کاری داشته باشید و کسی باهاتون کار داشته باشه زندگی کنید . خارج از ایران با ایرانی هایی دوست بشید که یا این عادتهای بد رو نداشتن و یا اگر هم داشتن ، گذاشته باشنشون تو همون خراب شده و اومده باشن . ( در مورد لفظ خراب شده معذرت می خوام ولی مگه شما جور دیگه ای فکر می کنید؟) دنبال دوستایی بگردین که هفته ای چند ساعت رو بتونید باهاشون خوش باشید و اگه مشکلی داشتید روشون حساب کنید و جوری رفتار نکنند که ماهی دو ساعت ببینیدشون و 20 ساعت هم حرص و جوش بخورید که آخه این آدم چرا این کار رو کرد و چرا این حرف رو زد.

سعی می کنم زود به زود پست بدم تا جبران این دو ماه بشه.


  نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 12:29  توسط دامون  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM