تبليغاتX
دامون
 
با هم بریم جای دیگه مثلا استرالیا ، چطوره؟
 
وقتی داری کد می زنی و یه ساختار داری که حالت درختواره و سلسله مراتبی داره ، بالا و پایین این ساختار رو چه اسمی می زاری روش ؟ یعنی چه جور اسمی برای متدها و متغییرهاش می ذارید؟ از وقتی که دارم روی کدهایی کار می کنم که آدمایی از ملیتهای مختلف نوشتن به این تفاوتها پی بردم :

- کدهایی که همکارایی آمریکایی اصیل زدن اسمی که گذاشتن Master - Slaves یعنی از پایین صدا می زنند GetMaster() و از بالا صدا می زنند GetSlaves() - خوب با روحیه آمریکایی سازگاره و البته تا حدی به گوش ما ها هم آشناست .

- یه همکار کره ای خیلی cool و البته کاردرست به اسم Doug Lee داریم که  اسمی که روی متغییر هاش می زاره Parent - Childs یعنی از پایین صدا می زنند GetParent() و از بالا صدا می زنند GetChilds() - خوب با روحیه لطیف شرقی سازگاره و البته باز هم به گوش ما ها هم آشناست .

اما امروز یه شاهکار دیدم که کاملا به فرهنگی بودن قضیه ایمان پیدا کردم:

ساختار رو اینطوری اسم گذاشته بود :  Feudal - Vassals  یعنی از پایین صدا می زنند GetFeudal() و از بالا صدا می زنند GetVassals()

حتما می تونید حدس بزنید که این افاضات دیمیتری ، همکار روس سرتق و ودکا خورمونه

چقدر جدیدا پست زیاد ول می کنم از خودم!!؟؟


  نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:43  توسط دامون  | 
می دونید که من مهندس نرم افزارم و عمده تخصصم هم روی دات نت تمرکز داره به خاطر همین این مطلب یه مقداری به درد همه نمی خوره .

اول از همه داشتن چند تا مدرک و گذروندن چند تا دوره اموزشی معتبر خیلی مهمه .می خوام با توجه به وقتم ، خودم رو آماده کنم تا مدارک مایکروسافت رو بگیرم فعلا باید امتحان .Net Framework Core ...  که با شماره 70-536 مشخص می شه رو از سر بگذرونم . تقریبا همه مطالبش رو بلدم ولی برای دوره کردن ، یه دوره Microsoft e-Learning  رو گرفتم که چیز جالبیه . بعدش هم فکر کنم نمونه سوال و ثبت نام .

دوست عزیزم مهندس ارنست یه وبسایت معرفی کرده بود در مورد نمونه سوالات فنی در مصاحبه های تخصصی ، یادم اومد زمانی که همکاران بودم واسه سوالات مصاحبه با نیروهای جدید چند تا منبع پیدا کرده بودم ، توی Backup های لپ تاپ قبلیم تونستم از Bookmark هام لیست رو پیدا کنم :

عالی ، طبقه بندی شده . کامنتهاش رو از دست ندید.

به این ها سر بزنید :

اینجا        اینجا        اینجا        اینجا        اینجا        

اینم لینک ارسالی مهندس ارنست


  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:15  توسط دامون  | 
بالاخره فهمیدم دلتنگی یعنی چی ؟ وای خدا چقدر سخته ؟؟ آدم نفسش می گیره

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:51  توسط دامون  | 
از 19 سالگی تا حالا هیچوقت بیکار نبودم و همیشه منبع درآمدی که بشه روش اسم شغل رو گذاشت داشتم.

خیلی واسم مهمه که توی استرالیا زیاد بیکار نمونم یعنی واسه خودم یه مرز دوماهه تعیین کردم که همه تلاشم رو خواهم کرد که زودتر کار پیدا کنم . راستش به خاطر اوضاع اقتصادی و اینجور چیزا خیلی نگران نیستم چون به توانایی های فنی خودم اعتقاد دارم اما خوب به هر حال آماده بودن شرط عقله .

می خوام چند تا پست بنویسم که خودم هم بتونم به مرور ازشون به عنوان رفرنس استفاده کنم . به طور کلی از چند نظر باید به این قضیه نگاه کرد و آماده شد:

1- نحوه برقراری ارتباط با مصاحبه گر ها

2- آمادگی برای مصاحبه  فنی در حوزه تخصصی  مطالب بیشتر

3- داشتن رزومه کاملا حرفه ای و قابل تغییر جهت استخدام کننده های مختلف


بازم فکر می کنم و اگه به نظرم چیز جدیدی اومد به لیست اضافه می کنم .

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:49  توسط دامون  | 
با هومن توی قسمت نظرات آخرین پستش یه بحث کوچیک در  مورد تفاوتهای مالزی و استرالیا داشتم ، خوب هومن چون اینجا کار کرده و خرج کرده و همین طور الان داره توی استرالیا کار می کنه می تونه رفرنس خوبی برای کمک به من از نظر فکری باشه اما یه حرفی بهم زده که منو بهم ریخت :

گفته بود که : "به طور کلی میتونی انتظار داشته باشی هرچی به رینگیت میگرفتی اینجا به دلار بگیری و خرجت هم با همون سطح زندگی یه کم کمتر درمیاد."

از طرف دیگه گفت که ممکنه در حد 4000 دلار درآمد خالصت باشه تو استرالیا (آخه اونم نرم افزاریه ، پس حرفش واسه من معتبره )خوب اگه 4000 دلار رو معادل 4000 رینگت در نظر بگیریم که فاجعست!!! تازه اگه بخوای تو خونه زندگی کنی  نه آپارتمان و ماشین رو با قیمت بنزین بالاتر اونجا هم داشته باشی که قضیه سخت تره .

از نظر من برنامه ریزی واسه حقوق 4000 رینگتی:
خونه حداکثر 900 تا
خورد و خوراک 1600 تا
لباس و پوشاک 400 تا
قسط ماشین  + بنزین و تعمیرات (حد اکثر کانچیل ) 600 تا
قبوض(بدون ماهواره ، مصرف برق کم) : 150 تا
متفرقه 300 تا

و  تموم....

خب ویژگی های این برنامه مالی :

 پس انداز صفر یعنی اگه خدای نکرده اتفاق ناگواری پیش بیاد باید بری گدایی کنی تا مثلا هزینه بیمارستان رو در بیاری.

 تفریح عملا هیچی  - این واسه من فاجعست ، خب حالا هزاری هم تفریح بهتر از ایران وجودداشته باشه ولی وقتی واسه یه دیسکو رفتن باید از دو ماه قبل پول جمع کنی که به دردت نمی خوره که .

 ایران نمی تونی بیای سربزنی و برگردی : پول بلیط و سوغاتی و هزینه های اضافی توی ایران . باید خیلی خوب پول جمع کنی تا بتونی 5 سالی یه بار بیای خانوادت رو ببینی.

 خونه 900 تایی  که می دونید چه جور جاییه :یه کاندو قدیمی خارج از شهر ، پر از همسایه هندی و اندونزیایی که کثافت و سوسک از همه جاش می ریزه.  

ماشینت هم که پراید جلوش سالاره.

ماهواره نداری ، باید توی گرمای اینجا کولر رو خاموش نگهداری

خوب من چرا باید از مالزی برم اونجا وقتی اینجا هیچ کدوم از این مشکلات رو ندارم؟
مسائل فرهنگی و آرامش بیشتر و سطح بالاتر رفاه(این یکی رو نمی فهمم یعنی چی ) بخوره تو سرم.

چرا باید برم استرالیا؟؟

پی نوشت :

چون این مسئله فکر کنم واسه همه دوستان چالش برانگیزه ، من همه رو دعوت می کنم که  تحقیق بکنیم و یه پست ناقابل توی وبلاگمون بزاریم ، عنوان سوالم اینه :

" من الان استرالیام ، همه مشکلات رو پشت سر گذاشتم و خونه گرفتم ، کار هم دارم حتی تونستم ماشین رو با یه وام خوب بخرم. ماهی 4500 دلار در آمد خالص دارم و نمی خوام از باقیمانده پولی که از ایران اورده بودم خرج کنم . برنامه ریزی من واسه هزینه کردن این مبلغ در طول ماه چیه ؟؟ "


  نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:26  توسط دامون  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM