بالاخره از ایران زدم بیرون همه خاطرات قشنگ و تلخ رو گذاشتم و اومدم رفیقای عزیزی که هر وقت یادشون می افتم می خوام برم بلیط برگشتم رو OK کنم . موقع خداحافظی یه سری از دوستام که اصلا فکرش رو نمی کردم گریه می کردن... خیلی خوشحال بودم که استرالیا نمی خواستم برم مگر نه عمرا می رفتم .
هفته آخر به طرز وحشتناکی درگیر بودم فروش لوازم منزل (بخونید آتیش زدن) ، تحویل خونه ، تحویل برنامه ها و گرفتن پولشون ، فریت وسایل ، کلی کار مالی و هزار و سیصد تا کار بزرگ و کوچیک اما خوب گذشت به طرز احمقانه ای هر چی به پرواز نزدیکتر می شدم بیشتر از شرایط ایران بدم می اومد ولی خدا وکیلی هم این برق رفتن و صف بنزین دیگه قوز بالاقوز شده آخر سر هم که ایران ایر خاطه بسیار خوبی از نظم و برنامه ریزی ایرانی واسم به یادگار گذاشت : پرواز 19:45 ساعت 4:20 پرید بیشتر از 8 ساعت تاخیر با یه جماعت 30 نفره بدرقه کننده گریان که عمرا حاضر نبودن از فرودگاه تکون بخورن ، تصور کنید حس اون چند ساعت من رو .
دلتنگی عجیبی تو وجودمه با اینکه کلی دوست اینجا دارم ، تو محیط کارم ایرانی هست و می شه فارسی صخبت کرد ، از روز اول که رسیدیم اینترنتم رو برقرار کردم و با ایران ارتباط صوت و تصویر دارم و هزار تا اتفاق خوب دیگه اما خوب دیگه تو چشمای خانمی که غم رو می بینم و می فهمم که داره سعی میکنه من نفهمم غم دنیا آوار می شه سرم ... آخه طفلی خیلی بیش از حد نرمال عاشق خانواده اشه و البته اونا هم همینطور و دلش واسه کلی آدم تنگ شده منم تنها کاری که می تونم بکنم اینه که کمکش کنم که تحمل بهتری داشته باشه آهای بر و بچ متاهل مرد متقاضی مهاجرت : از نظر روحی خودتون رو شدیدا آماده کنید ، کلی دلیل واسه مهاجرت داشته باشید نه فقط دلیلی مثل اینکه اه اه حالم داره از آ.خ.ون.د ها و اینقدی نژاد به هم می خوره یا اینم شده مملکت و ای وای چرا برقا می ره .. نه خیلی قوی تر از این حرفا ..
الان تو هتل Succasa هستم توی خیابون Ampang با نمای بسیار نزدیک برجها دوقلو ، استخر هتل خیلی قشنگ و غیر قابل استفاده است آخه اینجا Arab Season هستش تا اول ماه رمضون و فکر کن داری تو آب شنا می کنی یه هو بن لادن چاق می آد از کنارت رد می شه
جمعه که رسیدم دوشنبه سر کار بودم خوب بود فقط چرت زیاد زدم بعدش هم که سرمای شدیدی خوردم و دو سه روزی تعطیل شدم خلاصه هنوز نتونستم دنبال خونه بگردم که هیچ تفریح درست و حسابی هم شامل حالم نشده
آها استرالیا مدارکم رو فرستادم چند روزی هست که داره آدلاید خاک می خوره احتمالا هنوز اون زیر می راست تا بعد ببینیم کی باز میشه و کی شروع به پروسس می کنن و اووووه بیخیال فعلا که ما عچله ای نداریم بزار یه مدت اینجا باشیم تا بعد چه شود
در مورد مالزی فعلا اطلاعاتم زیاد نیست و ماشاالله اینقدر ایرانی اینجا زیاده که که حتما هر خانواده ایرانی یک نفر رو اینجا داره و زیر و بم اینجا رو همه تون می دونید .
تابعد ....
راستی پسر خاله دیدی آخرش بدون خداحافظی رفتم تو هم که یه زنگ ناقابل ما رو مهمون نکردی ولی دلم واست تنگ شده و بی صبرانه منتظرم که تو استرالیا ببینمت ..

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:58  توسط دامون
|